سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
» Today hit:0 » Yesterday hit:2 » All hit:5371
  • » About Us
    مدیر وبلاگ : محمد[12]
    نویسندگان وبلاگ :
    علی[0]

    » Notes Subjects » My Archives » Yahoo

    »» باربد مروزی کیست؟ »» date:28/1/85 «» 10:51 ص
    موسیقی نوای روح و دل هرشنونده ای است. مصّوت های هماهنگ و روح انگیزی که از انواع وسایل و حتّی از گلوی انسان ها بیرون می جهد و هارمونی دل نوازی از آن شکل می گیرد و به گوش شنونده می رسد. اما آیا به قدمت تاریخی آن فکر شده است؟ البتّه روایات مختلفی در این باره نقل شده است که در این کوتاه سخن نمی گنجد. تا آن جا که می دانیم این صنعت بدیع در دوره هایی از تاریخ ارزش معنوی خودرا بازیافته و در دوره هایی هم به سکوت واداشته شده است. چنان چه در زمان سلسله ی ساسانیان برای این صنعت ارزش خاصّی قا یل شده بودند. درروایات می آید :« نکیسا به آواز او حیران و سرگردان می شـد.» " نظامی" سرچشمه ی صنایع موسیقی خلق ترکمن از کدام دوره شروع می شود؟ آیا از دوره ای شروع می شود که عنوان «ترکمن» شکل گرفته است یا این که به نظر دگماتیستی و چشم بسته ی کسانی « اساس آن از ویران باغشئ یا قره دألی گؤکلنگ باید باشـد.» نه. از نظر ماموسیقی مردم ترکمن پیش تر از آن عصر به وجود آمده است . دلیلش نقل و قول آکادمیک "نامدار یاکوبُوفسکی" است که می گوید: " نام خلق فراتراز خود خلق است ؛( خلق اؤز آدئندان اولئ دئر.)" در آن صورت درباره ی تاریخ موسیقی این خلق چه چیزهامی دانیم و کدام برجستگان را می شناسیم؟ آیا در باره ی آنها اطلاعات داریم؟ مسلّماًاگر لازم باشد و تحقیق شودمی توان در این زمینه آگاهی یافت. البتّه نسبت به این موضوع باید کنجکاو بود وآن را پی گیری کرد. در جستجوی تاریخ صنایع موسیقی خلق ترکمن شخصیّتی را که باید شناخت باربد یا فهلاباد (فهلبُد) مـروزی است. در ماه آوریل سال ۱۹۹۰ میلادی در بین روزهای ۲۳-۳۰م در شهر دوشنـبه به مناسبت هزاروچهارصدمین سالگرد باربد مروزی سیمپوزیومی با عنوان «باربد و آداب و رسوم آسیای نزدیک و میانه، تاریخ و عصر حاضر» برگزار گردیدکه در آن به غیر از دانشمندان اتّحاد جماهیر شوروی شخصیّت های قریب به ۳۰ کشـور از سراسر جهان شرکت نمودند. در میان آنها کسانی چون " پروفسور د. کریستینسین"، مدیر کلّ شورای موسیقی خلق ها در یونسکو،از ایران "محمّـد رجـبی"، "ساسان سیپانتا"، "مهری باقـری"، پروفسور دانشگاه دهلی "آقای عبیدی"، از لیبی "پروفسور حسن العربی" از لهسـتان "سن. ژرانسکایا- کومینه ک وس چاکانوفسکایا"، از آمریکا "گ. پاوِرِس" Пауерс و "یوزِرُف پاخوبچیک" که همگی دانشمندان و صاحب نظران برجسته ی علوم مربوطه بوده اند در این سیمپوزیوم حضور و سخنرانی داشته اند. برگزاری باشکوه این جشن که خلاّقیّت را در معیار انترناسیونالیستی ارج می نهد خود خالی از هیجان نبوده است. موضوع اصلی آن بررسی این پرسش بود که "باربد مروزی کیست؟" و چه کرده است؟ در این میان به افکار و اندیشه های بعضی از دانشمندان و ادیبان قرون وسطی می پردازیم تا ببینیم که آنـها چه می گویند: در آثار فردوسی به چنین جملاتی برخورد می کنیم: « او به سرکیس می گوید : " ای که تو بی عمل و فرتوت، اگر تو کدو باشی، باربد شربت آن است ".» در قرن XI "شریف مجامینی گرگانی" چنین می گوید: « ساسانیان هم از اقوام و خویشان سامانیان هستند و عـود رودکی میراث سـاز باربد است.» "آرتور کریستین سن" در سال های ۱۹۴۵-۱۸۷۵ "کوپِن گاگِن" درباره ی باربد چنین می گوید : " باربد جزو کسانی است که با خلّاقیّت و ابتکارات خود در عصر ساسانیان باعث شکوفایی بی نظیر در صنایع موسیقی گردیده و در این مورد این مطلب قابل ذکر است که برای عرب هایی که دین اسلام را به همراه آوردند نیز اساس خدمات شایانی بوده است. تأثیر خلّاقیّت های هنری او را در مقبولیّت دین اسلام برای تمامی خلق های مشرق زمین تا عصر کنونی نمی توان به هیچ وجه انکار نمود.". " پروفسور ت. س. وئـرزگو" Вырзго یکی دیگر از دانشمندان اهل تاشکند در باره ی باربد چنین می گوید: " خسرو دوم بعد از مدّتی جنگ بر دشمن خود پیروز می شود و قصر خودرا باز می ستاند. پادشاه این پیروزی را مدیون باربد می داند .گویا او درآن هنگام استاد مقتدر زمانه بوده است . نباید فراموش کرد که باربد هنگامی که به این سرزمین آمده بود نه تنها آلات موسیقی خودرا به همراه خود داشته، بلکه مکتب موسیقی زادگاه خویش را نیز همراه خود آورده است.". بنا به قول محققان تاریخ،باربد که همان فهلاباد یا فهلبد مروزی است، در اواخر سلسله ی شاهان ساسانی در دوره ی پادشاهی خسرو دوم فیروز ( پرویز) در سال های ۶۲۸- ۵۱۸ میلادی می زیسته است. او متولّد مرو قدیم ( ماری) بود و در همان جا دوره ی جوانی خودرا سپری نمود و در حدود۲۵ تا ۳۰ سالگی یعنی بین سال های ۶۰۰-۵۹۰ م. به خدمت خسرو پرویز دوم یکی از پادشاهان سلسله ی ساسانیان که پایتخت آنها در کناره ی رودی قرار داشت و تیسفون ( سلوکیّه) نامیده می شد،درآمد . این شهر در اطراف بغداد کنونی واقع بوده است. او درآن جا به عنوان نوازنده ی مخصوص شاهان ساسانی ارج و منزلت خاصّی داشته است. با توّجه به اطلاعاتی که آثار فردوسی و الـجهیز از دوره ی ساسانیان به دست ما می دهد، هنگامی که در سال ۶۲۸ میلادی لشکر اعراب ساسانیان را شکست می دهد و خسرو دوم نابود می شود، باربد زنده بوده است. در هنگام تاراج کاخ تیسفون که آن را با خاک یکسان می کنند، باربد به سرزمین آبا و اجدادی خود، مرو باز می گردد. به روایت "ابن ابو رَ بّـیع ابوالفرّخ الاصفهـانی": "سـرنوشت باربد به طور تراژیک خاتمه می یابد. هنگامی که در یک عروسی شرکت کرده بود، به او زهر خورانیده می شود". در ادبیّات کلاسیک، درباره ی این که چه کسی به این عمل ناجوان مردانه دست زده است ، روایات قابل تأمّلی وجود دارد. در آثار فردوسی از شخصی به نام "سارکاش "یاد شده است. همچنین در آثار "ابو منصور صئول بیده" شخصی به نام "سرکیس" و در جاهای دیگر به نام "رُبوست" آمده است. در صفحه ی ۱۶کتاب « حماسه ی باربد و آداب و رسوم فرهنگی» چاپ شهرستان دوشنبه، سال ۱۹۸۹ ، چنین آمده است:" در کاخ کسری مطرب خیلی خوش صدا و زیبارویی به نام فهلـبُد و نوازنده ای به نام رُبوست وجود داشت. همان رُبوست هم بالاخره به فهلـبُد زهر داد واو را کشت.". در باره ی تبحر و استادی باربد مروزی ، منظومه ی "خسرو و شیرین" اثر معروف نظامی گنجوی اطلاعـات ذی قیمتی به دست ما می دهد که در آن به چنین جملاتی بر می خوریم :" او (باربد) تارهای دستگاه سی تار را کوک نمود و در مایه ی« زرافغاند» سازی نواخت که تمامی سیمای دشت و صحرا از رنگ چـمن سبزه زار گشت! ". در جای دیگر چنین آمده است: " سر داد عجایب غزلی به ترکیب سـاز او، نکیسا سرگشته و حیران شد به آواز او . همچنین آمده است که : " گر چنان خـوش لـفظ بسراید باربد، کـس رقیبی نبـاشـد در رَجّ ِاو ." چنان که در سطرهای بالا مشاهده می کنیم، نظامی گنجوی برای مهارت و استادی باربد مروزی ارزش بسیاری قایل بوده است. ترانه ها و آهنگ هایی که به باربد نسبت می دهند و تا به امروز در تفکرات خلق باقی مانده است عبارتند از : « آرایش خورشید یا تاج آفتاب»،« کاخ اورنج»،« باغ شیرین»،« تخت با سعادت»،« سلوک روح و روان»،« بازی کاووس»،« جام جمشید»؛ که هرکدام تبیین کننده ی صنایع بدیع آن دوران از روزگار بشریّت است. به همین دلیل لازم است نوازندگی با آلات موسیقی ،خلق آثار فوق العادّه و بی رقیب بودن باربد مروزی را خاطر نشان سازیم. به قول محقق تاریخ "ب. اشتاین پرسه" نکیسا که در این سطور به نام او برخورد می کنیم با توجّه به تحقیقات او ارمنی الاصل بوده است. همچنین به قول "م. برکِشلی" او یونانی الاصل است. باز در جای دیگر بنا به نقل مورّخ قرن XIXدوره ی قاجارّیه "رضاقلی خان هدایت" او اهل مرو بوده است . محقق وآکادمسین ایرانشناس "ب. غفوراف" می نویسد: " لازم به تذکر و یادآوری است که در دوره ی سلسله ی هخامنشیان، ایران را از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نه خلق های کنونی ایران بلکه تمامی اقالیم یعنی از ورای قفقاز گرفته تا خلق های آسیای مرکزی بویژه بخش هایی از تمدّن های موجود در صحاری شمال و آسیا مانند ترکستان اداره می کرده اند . [ تاریخ فرهنگی – اجتماعی دولت ایران، م. ۱۹۷۱ – ص.۵]". در این راستا وجود چنین حوادث تاریخی را در باره ی موسیقی نمی توان انکار کرد.

    از نظر ما در این جا یک موضوع اساسی نهفته است که توجه ما را به خود جلب می کند. از لحاظ تاریخی دلایل مستندی وجود دارد که در دوره هایی از تاریخ، هنگام حمله ی اعراب ، آنها گروهی از مردم را به عنوان برده یا غلام همراه خود می بردند. در میان آنها برجستگان موسیقی نیز وجود داشته اند. هنگامی که اعراب از اسیرانی که از خراسان می بردند، خواستند برایشان آواز بخوانند، چنین جوابی را به آنها داده بودند که : " آوازهایی که ما اجـرا می کنیم از آن ِفهلاباد است ، یعنی آواز باربد است. ( چ. د.)، امّا ریتم آنها از آن ِفارس هاست. " ( الاصفهانی، کتاب الاغانی، م.، ۱۹۸۰- ص. ۲۹۸ ). با توجّه به این سطور و همچنین آنچه که از گزارش محققان برمی آید،می توانیم نتیجه بگیریم که اگر صنایع موسیقی ایران، فرهنگ و تمدّن عرب ها را تکامل بخشیده باشد، ما نباید فراموش کنیم هنگامی که باربد مروزی به کاخ خسرو دوم وارد شده بود ( ۶۰۰ سال قبل از استیلای عرب ها )، او ابتدا در مرو « یونگی یِـتِن سازاندا » نوازندگی را به کمال رسانیده و سپس همان مهارت و استادی کامل خودرا به کاخ می برد، و این موضوع باز هم به نوبه ی خود در راستای رشد موسیقی ایرانی در آینده کمک شایأنی نموده است. با توجّه به آثار نظامی و دیگر دانشمندان ، باربد در طول عمر کوتاه خود ۳۶۰ آواز سروده که بیشتر از ۳۰ تای آن را در اینسترومنتال ( لحن) خلق کرده است. امّا با وجود تمامی اینها در میان موسیقی و آواز خلق ترکمن در عصر کنونی هنوز بر کسی معلوم نیست که کدام یک از موسیقی و آوازها متعلّق به باربد است. به این دلیل که برای محققان علوم موسیقی و آواز، کیفیّت آهنگ آثار او نامعلوم است. امّا"مهدی برکیشلی" محقق ایرانی در اثر خود نام بعضی از آثار باربد را عنوان می کند و در رابطه با همبستگی به خسرو، روایاتی را بیان می دارد. امّا از نظر نام و سوژه درست همانند داستانی است که از طرف دستان باغشی معروف ترکمن به "نام قورت یعقوب" ساکن "یُول اؤتِن" با عنـوان « سروی آغاچ ( درختِ سرو ) » در بین مردم اجرا می شود. در نمونه ی روایتی که مهدی برکیشلی می آورد ، قهرمان اصلی در روایت باربد ،"خسرو شاه" واسب زیبای او "شبدیز" است. ولیکن در داستان قورت باغشی ،قهرمان اصلی "میر علی، سلطان حسین بایقرا" و همچنین همسر او "بناگُل" هستند.با توجّه به تحقیقات محقق ایرانی، باربد اثری به نام« گلـزار» نیز دارد. امّا آهنگ این اثر هنوز برکسی معلوم نیست. در آثار "مئللئ تاچ مرادف" و "پورلی ساریف" نیز می توان آثاری با این عناوین دید. درسمپوزیومی که در سال ۱۹۹۰ در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان به مناسبت هزاروچهارصدمین سالگرد این موسیقی دان نامدار بر گزار گردیده بود، مبدا و بستر باربد مروزی از جانب قریب به اتفّاق محققان، شهر ماری ( مرو) قلمداد شده بود. از این رو از جانب محققان ترکمنستانی پیشنهادات جالبی ارا یه شده است . از جمله از جانب استاد ومحقق موسیقی ترکمن "جاریار جمایف" پیشنهاد شده که دانش سرای عالی موسیقی در شهر ماری را به نام « دانشسرای عالی موسیقی باربد مروزی » نام گذاری کنند. همچنین او از مجسمه سازان ترکمن خواسته بود که مجسمه ی باربد مروزی را در شهر ماری برپا کنند و آثار هنری اورا نیز در آموزشگاه های موسیقی ترکمنستان بررسی و تدریس نمایند، "…تا هنر موسیقی ملّی ترکمنی در جهت فورمیراتسیون و شکل گیری ،کارشود و به عنوان اوّلین شاخه و رساله ی موسیقی خلق ترکمن آموزش داده شود. چه بسا در پی چنین آموزشی ، بسیاری از ابهامات موسیقی خلق ترکمن برطرف می گردد."[۱] تاریخ ملت ترکمن از نظر اسطوره ای دارای وقایع جالب وروایات و حماسه های حیرت انگیز ی است که توجه انسان را به خود جلب می کند. تمامِ وقایعی که در روایات و حماسه های ترکمن ها درج شده اند، فلسفه ی خاص خودرا دارند. در متن یکی از روایات ِترکمن ها چنین می آید: " در زمان های قدیم شخصی به نام "باباغمبر" می زیسته که در بین مردم به عنوان پیر موسیقی (ساز) معروف بوده است. این شخص تاریخی در قرن ششم و هفتم میلادی در استان مرو کنونی ترکمنستان زندگی می کرده است. وی هنرمندی چیره دست در ساز و آواز و موسیقی بوده است.ملت ترکمن برای موسیقی سنتی و باباغمبر که به عنوان پیر موسیقی آنان شناخته شده احترام خاصی قایل هستند . در زمان حاضر نیز هرهفته در روزهای سه شنبه و جمعه مردم برای زیارت به آرامگاه وی که در استان مرو واقع شده است می روند. آداب و رسوم به آستان افتادن را در روزگار ما نیز می توان مشاهد کرد که هنرمندان موسیقی ترکمن برای گرفتن دعای خیر و فاتحه به این محل می آیند. هر گاه در باره ی تاریخ موسیقی، سخنی به میان می آید یکی از روایات خاصّی که در بین مردم در ارتباط با باباغمبر مشهور است، مورد توجه قرار می گیرد. "رحمان نوری اف" کدخدای روستای باباغمبر در بخش یوُل اؤتن استان مرو، روایتی را که تا روزگار ما به یادگار مانده است، به منظور انتقال میراث هنری به نسل ِآینده برای زایرانی که به این محل به زیارت می آیند، به طور مفصل و جالب توجه تعریف می کند. در زیرمصاحبت او با زوّار با بیان خود درج می گردد: " شخصی به اسم غمبر، چوپان اسب حضرت علی بوده است که بعدها لقب "بابا" به وی داده می شود.غمبر اسب حضرت علی را می چرانده و به آن خیلی خوب رسیدگی می کرده، به همین دلیل حضرت علی او را دوست می داشته است. باباغمبر در طول چراندن اسب برای خود دوتاری ساخته بود. او با این دوتارآهنگی را می نواخت که در هنگام نواختن دوتار، اسب حضرت علی که به نام " دولدول" معروف بود، به آواز دوتار گوش فراداده و اشک از چشمان دولدول می ریخته و علف نمی خورده است. به این دلیل " دولدول" روز به روز لاغرو لاغرتر می شد.حضرت علی متوجه لاغری اسب خود می شود. ازبابا غمبر پرس و جو می کند: " غمبر چرا دولدول لاغر می شود؟" غمبر پاسخ می دهد:" من نمی دانم. بعد از این روزی حضرت علی پنهان از بابا غمبر ، آنها را تعقیب و تماشا می کند. غمبر آهسته آهسته از ساحل رودخانه می رفته و دوتارمی نواخته است .دولدول نیز به آواز دوتار گوش فرامی داده وعلف چریدن خود را قطع می کرده است. حضرت علی این واقعه را از نزدیک می بیند وبه آهستگی به بابا غمبر نزدیک می شود.غمبر آمدن حضرت علی را احساس نمی کند. وقتی که خیلی به غمبر نزدیک می شود اورا به اسم صدا می زند، غمبر با دیدن حضرت علی، بسیارخجول از جای خود برمی خیزد و می دود و فریاد می زند که: " ای زمین بشکاف! مرا در خودفرو ببر!". غمبر به آن فرو می رود. در این فرصت گوشه ی پرده ی دوتار وی به زمین افتاده بود. در این موقع حضرت علی از غمبر می پرسد: " تو را کی خواهم دید؟" غمبر پاسخ می دهد:" در روز قیامت. در مکّه با تو دیدار خواهیم کرد." به این ترتیب بابا غمبر به طور زنده غایب می شود و در محلی که گوشه ی پرده ی دوتار غمبر افتاده است، درختی می روید که این درخت، درخت پسته بوده است. شباهت این درخت به گوشه ی پرده ی دوتار از همین جا سرچشمه می گیرد. و هر قسمت آن درخت را بکنی ، آن قسمت برای گوشه ی پرده ی دوتار مناسب است . بله روایت گوشه ی پرده ی دوتار از آن زمان باقی مانده است. باباغمبر به طور زنده به زمین فرو رفته وغایب شده است. محلی که ما ایستاده ایم بنا به روایات تاریخی، در این محل مستقر نیست ولی به عنوان محل وقوع و محل بروز آن حادثه و به حرمت و عزّت باباغمبر در این محل دو گنبد بنا گردیده است که باخشی های ترکمن به این محل می آیند و آواز و ترانه می خوانند. بدین ترتیب هنرمندان جوان ترکمن نیز با نیّت دعای خیر و فاتحه برای باباغمبر، شروع به فعّالیت هایی یر زمینه ی هنر موسیقی سنتی وفرا گیری آن می کنند. این گونه از هنرمندان بعدها هنرمندان معروفی می گردند. آری! تا زمان حاضر نیز باخشی های نوازنده و خواننده به این مکان می آیند و می نوازند و آواز می خوانند. صدای موسیقی سنتی درمنزل باباغمبر هرگزخامـوش نمی شود. باخشی ها و هنرمندان همیشه در فعالیّت هستند.

     

    فصلنامه یاپراق


    محمد
    »» comments ()
    »» Parviz Meshkatian »» date:23/1/85 «» 11:38 ص
    in 1955. He started his musical training at the age of six with his father Hassan Meshkatian, who played tar and santur masterfully and was also familiar with the violin and setar, having himself learned music from his father.
    At an early age, Meshkatian entered the Tehran Academy of Arts, where he studied music theory and was introduced to radif (the Persian classical music repertoire) by the masters Nour Ali Boroumand, Dariush Safvat, Mohammad Taghi Massoudieh, and Mehdi Barkeshli. He focused on the radif of Mirza Abdollah for santur and setar.


    After finishing his academic studies, Meshkatian continued the study of music with such masters as the late Abdollah Davami, Saied Hormozi, and Yousef Forootan. He has won the first prize in santur performance at the Barbad competition. He has taught santur at the Center for the Preservation and Dissemination of Music, where he also served as ensemble leader.
    In 1977, Meshkatian founded the Aref Ensemble, which has brought a number of vocalists and musicians to prominence. He has composed numerous songs and pieces of music, all of which the ensemble has recorded and performed at concerts in Europe and America.



    The ensemble has accordingly been recognized for its efforts to introduce Persian music outside of Iran. In the spring of 1992, Meshkatian was chosen as the best composer at the Spirit of the Earth festival in Italy. He was also one of the founding members of the Chavosh Artistic and Cultural Foundation, which has played a major role in the development of Iranian music in recent years. Meshkatian’s settings of classical poetry to music, based on a profound knowledge of Persian literature, established a new chapter of song writing in Persian classical music.



    As a leading figure and a santur virtuoso, he has introduced many new santur performance techniques and, by adding new instruments, changed the color of the sound associated with ensemble orchestration.
    Parviz Meshkatian has recorded over 200 pieces of work, published 18 books and many more articles, and performed in hundreds of concerts around the world. The Maestro remains active in recording, composing, and writing, and his work will continue to enrich Persian music for many years to come
    .





     



    محمد
    »» comments ()
    »» تاریخچه موسیقی »» date:23/1/85 «» 11:33 ص
    مصریها : موسیقی در بین مصریها نیز رواج داشته و آلات موسیقی از قبیل چنگ و طنبور و نی ساده و نی مضاعف و بوق و سیتار و طبل و دایره میان آنها مرسوم بوده است . همچنین یک قسم ساز مضرابی شبیه به سه تار بوده و فرنگیها آن را نمونه گیتار می دانند . اختراع یک قسم ارگ را که دارای لوله های متعدد بوده نیز به مصریها نسبت می دهند . از نقاشیهایی که روی ظروف قدیم مصر شده و آلات ضربی مختلفی که داشته اند چنین بر می آید که رقص نیز بین آنها مرسوم بوده و مصریها به این امر علاقه داشته اند . سومریها : بطوریکه از تاریخ بر می آید موسیقی در تشریفات و رسوم مذهبی سومریها اهمیت داشته . در میان آثاری که از آنها بدست آمده ، یک قطعه نقش برجسته ای است که شامل دو قسمت اشت:در قسمت پایین سازی است شبیه سیتار و چنگ که در قاعده آن جعبه ای برای انتشار و انعکاس صدا تعبیه شده و نوازنده ای آن را با دو دست می نوازد . در قسمت بالا هم چهار نفر موسیقی دان دیده می شود که یکی از آنها جامه ای بلند بر تن دارد و صفحه ای مدور را در یک دست گرفته و در دست دیگر چیزی شبیه به چکش دارد . نفر دیگر مشغول دست زدن است ویک نفر هم آواز خوان است و چنین به نظر می رسد که این اشخاص مامور اجرای قربانی هستند و این کار را با رسوم و تشریفات خاصی انجام می دهند . عیلامیها : عیلامیها نیز موسیقی را هنگام بر پا کردن رسوم مذهبی به کار می برده اند . آلات موسیقی آنها یکی دو قسم چنگ ونی ساده ومضاعف و بعضی آلات ضربی بوده .از جمله سازی داشته شبیه سنتور که بعد ها تغییر شکل داده وکامل شده و سازه های کلاویه دار فرنگی را که کامل ترین آنها پیانو است از روی آن ساخته اند . از نقوش برجسته آثار عیلامی دو نمونه کامل از ارکستر آنها که یکی دسته نوازندگان ودیگری دسته سرایندگان است بدست آمده ودر(( بریتیش میوزیوم )) است . دسته نوازندگان از یازده نوازنده تشکیل می شود که هفت نفر آنها چنگ می زنند و دو نفر نی مضاعف می زنند ویک نفر سازی شبیه به سنتور می نوازد و نوازنده دیگر هم یک قسم آلات ضربی می زند . در دسته سرایندگان نه بچه و شش زن شرکت کرده اند : زنی که در جلو واقع شده راهنمای سایرین است و زن دیگر زیر چانه گذاشته که عادت اغلب خوانندگان مشرق زمین است . سایر زنها و بچه ها هم دست می زنند . آشوریها : خداهای آشوری دوستدار موسیقی بوده و آشوریها برای خاطر آنها در موقع عبادت و پرستش ارباب انواع موسیقی مخصوصی به کارمی برده اند . آلات موسیقی انها چنگ و سیتار ونی ساده و مضاعف و بوق و طنبور بوده . در آثاری که از آشوریها بدست آمده نمونه های مختلف از نوازندگان آشوری دیده می شود و اغلب آنها به صورت تک نوازی است . فقط در یکی از این نقشها یک ارکستر چهار نفری به نظر می آید که دو نفر آنها سازی که بین چنگ و سیتار است می نوازند و دو نفر دیگر آلات ضربی می زنند . سایر ملل شرقی : موسیقی سایر ملل مشرق زمین با موسیقی کشور ما بی رابطه نیست ازقبیل فینیقیها و یهودیها و اهالی فلسطین و سوریه که آلات موسیقی دیگری که با اختلافات جزئی شبیه به سازهای مذکور در فوق است داشته اند . مخصوصا از اشاراتی که در کتاب تورات شده معلوم می شود که موسیقی یهود اهمیت داشته و عده زیادی سرایندگان و نوازندگان دور او بوده و زبور داود با الحان مخصوصی خوانده می شده . همچنین اهالی آسیایی صغیر مانند ساکنان ساکنان لیدیه و فریگیه و درینها از موسیقی یو نانی نیز اقتباساتی کرده بودند و این کشورها نیز به تصرف شاهان هخامنشی درآمده موسیقی آنها هم شاید در موسیقی ما بی اثر نبوده است . موسیقی در دوره هخامنشی : از موسیقی این دوره اطلاع کافی نداریم ولی ملتی که خود را رقیب یونان می دانسته و با اهالی آن سرزمین روابط تاریخی داشته و از حیث آثار صنعتی نمونه های پر ارزشی مانند حجاریهای تخت جمشید به یادگار گذارده ، بی شک از موسیقی هم بی بهره نبوده است . از این گذشته چون دولت هخامنشی جانشین دولتهای متمدن زمان خود گردید از صنایع آنها نیز تا آنجا که مطابق ذوق ایرانیها بود اقتباس کرد . اینک اشاراتی را که دو نفر از تاریخ نویسان معروف یونان در این باب کرده اند بیان می کنیم :هرودت در تاریخ خود راجع به ایرانیها گوید : (( ایرانیان برای تقدیم نذر و قربانی به خدا و مقدسات خود مذبح ندارند ، آتش مقدس روشن نمی کنند ، بر قبور شراب نمی پاشند ، ولی یکی از موبدان حاضر می شود و یکی از سرودهای مقدس مذهبی را می خواند . )) از گفته هرودت چنین بر می آید که ایرانیان در آن موقع موسیقی مخصوصی برای تشریفات مذهبی داشته اند . و شاید سرودی که هرودت به ان اشاره می کند از سرودهای کتاب اوستا باشد ذکر می کنیم . زنوفن تاریخ نویس یونانی در کتابی که راجع به بخصال کوروش نوشته ، چند جمله ذکر کرده که می توان از نوشته های او نتایجی به دست آورد . چنانکه در یک جا چنین می نویسد : (( کوروش هنگام حمله به ارتش آسور بنا برعادت خود سرودی آغاز کرد که سپاهیان با صدایی بلند و با احترام و ادب زیاد دنبال آن را بخواندند و چون سرود به پایان رسید آزاد مردان با قدمهای مساوی و با نظم تمام براه افتادند .))در جای دیگر گوید : (( کوروش برای حرکت سپاه چنین دستور داد که صدای شیپور علامت حرکت و عزیمت خواهد بود و همین که صدای شیپور بلند شد باید همه سربازان حاضر باشند و حرکت کنند .))پس از چند سطر دیگر گوید : (( در نیمه شب که صدای شیپور عزیمت و رحیل بلند شد ، کوروش سردار سپاه را فرمان داد تا با همراهان خود در جلوی صفوف سپاهیان قرار گیرد . بعد کوروش می گوید : همین که من به محل مقصود رسیدم و حملات دو سپاه نزدیک شد سرود جنگی را می خوانم و شما بی درنگ جواب مرا بدهید . در موقع حمله چنانکه گفته بود کوروش سرود جنگ را آغاز کرد و سپاه همگی با وی هم آواز شدند . )) از مطالب فوق چنین بر می آید که ایرانیان دوره هخامنشی یک قسم موسیقی مخصوصی برای جنگ داشته اند که بی شک در تحریک احساسات سپاهیان موثر بوده و آلات موسیقی رزمی آنها از قبیل شیپور و طبل نیز در این هنگام بکار می رفته و سرودهای رزمی در بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان و کامیابی آنها در میدان نبرد وسیله خوبی بوده است اما معلوم نیست این سرودها در چه مایه ای بوده و چه شعری با آنها خوانده می شده . ضمنا از بیانات زنوفن معلوم میشود همان طور که ایرانیان موسیقی مخصوصی برای میدان جنگ و ستیزه داشته اند ، بی شک آنقدر ها با موسیقی آشنا بوده اند که برای موقع فراغت و تفریح نیز موسیقی دیگری داشته باشند . چنانکه در کتاب هرودت کلمه (( نی )) مکرر ذکر شده و این طور به نظر میرسد که از نواختن این ساز تاثیرات مخصوصی حاصل میشده .

    راجع به وجود موسیقی مذهبی در این دوره با اشاره ای که هرودت کرده مخصوصا با توجه به این نکته که قدیمترین قسمت کتاب اوستا شامل سرودها و مناجاتهایی است که در وقت عبادت با تشریفات خاصی خوانده میشده شکی باقی نمی ماند . از نظر موسیقی یک قسمت از کتاب یسنا که موسوم به گاتها می باشد قدیمترین قسمت اوستا و شامل سرودهای موثری است که شاید آهنگهای مخصوصی داشته . گاتها در اواسط کتاب یسنا واقع شده و عبارت از ۱۷ سرود مذهبی است و احتمال میرود که از خود زرتشت باشد. سرودهای گاتها را می توان شعر یا اقلا نثر مسجع نامید و همین ثابت میکند که خالی از آهنگ موسیقی نبوده . این نکته را نیز باید متوجه بود که قوم ایرانی در اصل از یکی از شاخه های مهم نژاد آریاییها جداشده از ابتدا جهات مشترکی داشته اند چنانکه کتاب مذهبی هندیها موسوم به ودا که یادگار قدیم زبان (( سانسکریت )) است نیز شامل سرودها و ترانه های مذهبی و ادبی نژاد آریایی است واز مقایسه مطالب کتاب ودا و اوستا به خوبی معلوم میشود که قوم ایرانی و هندی فرزندان یک مادرند و احساسات و طرز تفکر و کیفیت ذوق انها جنبه های مشترکی داشته وهمانطور که اشاره شد موسیقی ایران و هند دارای شباهتهایی به هم نیز می باشد . ضمنا باید اشاره کرد که اگر اثری از نوازندگان و سرایندگان و آلات موسیقی این دوره در دست بود و حداقل در یکی از گوشه های آثار تاریخی حجاری یا نوشته و نقش برجسته ای بدست آمده بود ، راه تتبع و فهم مقصود را نزدیک تر می کرد . ولی هیچ گونه اثری باقی نمانده و اهل فن هم در خرابه های آثار هخامنشی چیزی در این خصوص کشف نکرده اند . پس از دوره هخامنشی چون اسکندر و جانشین او یونانی بودند و بعد از اشکانیان هم مردم خارجی به شمار می رفتند و نسبت به آثار تمدن ایرانی ابراز علاقه نمی کردند همانطور که در این دوره تمدن یونانی وارد ایران شد ، شاید از آهنگهای موسیقی انها نیز اقتباسی شده باشد . مثلا یکی از پادشاهان اشکانی موسوم به ارد اول دوستدار ادبیات یونانی بود و در مجالس او نمایشهای یونانی مانند تصنیفات« اری پید» را نمایش می دادند . وشایدهمان کسانی که از نمایشهای یونانی اطلاع داشته و بازی می کرده اند ، از موسیقی یونان نیز بی بهره نبوده و در موقع خود آوازهای یونانی هم میخوانده اند ولی به واسطه موجود نبودن مدارک و اطلاعات کافی فعلا بیش از این نمی توان در این موضوع بحث کرد . موسیقی در دوره ساسانی : از آنجاکه پادشاهان ساسانی ایرانی نژاد بودند و به بسط و توسعه تمدن ایرانی علاقه مخصوصی داشتند ، در دوره انها علوم و صنایع ترقی کرد و موسیقی هم در اثر ترغیب و تشویق آنها بیش از پیش رواج و رونق گرفت . اردشیر ساسانی مردم را به طبقات مختلف تقسیم کرده بود که از آنجمله موسیقی دانها طبقه خاصی را تشکیل می دادند و در نزد او مقامی مخصوص داشتند . ذوق ادبی و موسیقی بهرام گور معروف است ، چنانکه نوشته اند وی چهار صد تن نوازنده و خواننده از هند به ایران آورد و در زمان او موسیقی دانها بر سایر طبقات مقدم بودند و او آنها را نوازش بسیار می کرد . موسیقی دوره ساسانی مخصوصا در زمان خسرو پرویز بیشتر ترقی کرد و باربد موسیقی دان خاص او بوده که در کتابهای ادب وتاریخ مانند شاهنامه فردوسی و خسرو و شیرین نظامی حکایاتی از او نقل شده است . به طوریکه نوشته اند باربد مخترع عده ای نواها و آهنگهایی است که آنها را در حضور خسرو پرویز می نواخته و مشهور است که وی ۳۶۰ لحن موسیقی برای روزهای سال ساخته و هر روز یکی از انها را که مناسب موقع بوده می نواخته است تا خسرو از تکرار نغمات موسیقی خسته نشود . مقام او نزد خسرو به آن پایه بود که هر کس حاجتی داشت مطلب خود را به وسیله او به عرض شاه می رساند . از جمله وقتی که اسب محبوب سلطان موسوم به (( شبدیز )) مرد ، کسی را جرات اظهار آن نبود ، باربد نغمه مخصوصی در این زمینه تهیه کرد و خسرو را از حادثه آگاه نمود . نظامی اسامی سی لحن باربد را که برای ۳۰ روز ماه ساخته در کتاب خسرو و شیرین آورده و مطلب را با این شعر آغاز کرده : ستای باربد آواز در داد سماع ارغنون را ساز در داد اسامی که نظامی در خسرو و شیرین آورده معلوم نیست نغمات اختراعی باربد باشد ولی چون نام اغلب آنها فارسی خالص است و دیگران هم همین نامها را کم و بیش قبل از او ذکر کرده اند ، می توان با حدس نزدیک به یقین گفت که این نغمات یادگار دوره ساسانی است . از قبیل : گنج باد آور ، آرایش خورشید ، مشگدانه ، نیمروز ، رامش جان ، نوشین باده ، نو روز ، شبدیز ، کبک دری ، کیخسروی ، سبزه در سبزه ، سروستان ، ماه ، شادروان مروارید .از دیگر موسیقی دانهای این دوره نکیسا می باشد و درست معلوم نیست که وی ایرانی یا یونانی بوده . همین قدر اورا در نواختن چنگ ماهر دانسته اند و نامش هنوز بر سر زبانهاست . دیگر بامشاد و رامتین یا (( رامین )) و آزاد وار چنگی که آنها نیز از مطربان و مغنیان و رامشگران دوره خسرو پرویز بوده اند . بعضی از تاریخ نویسان و تحقیق کنندگان ایرانی و اروپایی اسامی الحان قدیم موسیقی را گرد آورده و در اینکه کدام یک از انها مربوط به دوره ساسانی است سخنها گفته اند. از جمله استاد فقید عباس آشتیانی در اثر تتبع و کاوش در فرهنگها و دیوان شعرا نام عده ای از نغمات موسیقی را جمع آوری کرده و در مجله کاوه مقاله ای استادانه نوشته اند . اینک نیز برای نمونه نام چند نغمه دیگر را از میان اسامی که ایشان یافته و مربوط به دوره ساسانی می دانند ذکر می کنیم : پالیزبان ، سبز بهار ، باغ سیاوشان ، راه گل ، شاد باد ، تخت اردشیر ، گنج سوخته دل انگیزان ، خسروانی ، نوروز ( بزرگ و کوچک و خارا ) ، جامه دران . نهفت ، در غم ، گلزار ، روشن چراغ ، گل نوش، زیر افکن . باری تجمل سلطنت ساسانیان خود دلیل دیگری است که موسیقی در ان دوره آبرو و احترام و رونق و اعتباری داشته بخصوص که بعضی از شاهان این سلسله از قبیل بهرام گور و خسرو پرویز مردمی عشرت دوست و عیش طلب و خوشگذران بوده اند .دلیل دیگر بر اهمیت موسیقی دوره ساسانی اینکه عربها بعد از فتح ایران موسیقی ایرانی را عینا اختیار کردند و بین آنها بکلی از این هنر عاری بودند نوازندگان و خوانندگانی پیدا شدند ، چنانکه در جای خود اشاره خواهد شد . ضمنا اشاره به این نکته بی فایده نیست که به عقیده مزدک که در زمان قباد ساسانی مذهبی آورد ، خداوند آسمانها مانندپادشاهی برتخت نشسته و چهار قوه یعنی شعور و عقل و حافظه و شادی در پیش او ایستاده اند .و این چهار قوه به دستیاری شش وزیر امور عالم را اداره می کنند و وزیرها در میان دوازده روح در حرکتند که یکی از این ارواح (( خواننده )) است . قوه شادی که نماینده موسیقی است در نظر مزدک مانند سه قوه دیگر اهمیت داشته و این عقیده شاید از اوضاع زمان ساسانی در روح مزدک نفوذ کرده باشد . زیرا همانطور که ساسانیان مخصوصا بعضی از شاهان این سلسله برای طبقه نوازندگان و سرایندگان مرتبه خاصی تشکیل داده بودند و آنها را احترام می کردند ، مزدک هم یکی از قوا را که در نزد خدا محترم بوده قوه شادی و موسیقی تصور کرده است . راجع به سازهایی که در دوره ساسانی معمول بوده بطوریکه از مضمون حکایات و قصص و افسانه ها و اشعار و مطالبی که در این باب نوشته اند برمی آید ، نای و عژک و رباب و بربط و چنگ در آن زمان متداول بوده است . موسیقی در دوره اسلامی : پس از حمله عرب و اضمحلال دولت ساسانی موسیقی ایران در کشور های عربی زبان هم متداول شد و عربها موسیقی را نیز مانند سایر علوم و آداب و صنایع از ایران اقتباس کردند . عرب دوره جاهلیت از موسیقی بهره ای نداشت و تنها شاعر عرب که قبل از اسلام به اشعار خود تغنی کرده اعشی بن قیس است که از شاعران معروف دوره جاهلیت است . این شاعر در مجلس ملوک حیره و ایران آمد و رفت داشته و معروف است که در عهد انوشیروان به مدائن رفته و موسیقی ایرانی را فرا گرفته و کمی هم به زبان فارسی آشنا شده بطوریکه کلمات فارسی و اسامی آلات موسیقی از قبیل نای و سنج و بربط را در اشعار خود در آورده است . بعضی گویند اول دفعه در زمان عبد الله بن زبیر که مشغول مرمت خانه کعبه بود معماران و بناهای ایرانی که در این کار بر عهده داشتند ، در ضمن عمل آواز می خواندندو عرب را آواز آنها خوش آمد و بین این کارگران بعضی از موسیقی اطلاع داشتند و آوازهای ایرانی را یاد گرفته و اشعار عربی را با الحان ایرانی خوانده سعید بن مسجع بوده که مجذوب موسیقی ایرانی شده و برای همین منظور مسافرتی به ایران کرده و پس از مراجعت نغمات فارسی را که فرا گرفته بود در مکه رواج داده است . از جمله موسیقی دانهای ایرانی یکی نشیط فارسی ( متوفی ۸۰ هجری ) است که از موالی عبدالله بن جعفر بن ابی طالب بوده . دیگر ابن محرز است که دوره هشام بن عبدالملک را درک کرده و یونس کاتب که در دیوان مدنیه کاتب بوده است . ابن ندیم در کتاب الفهرست می نویسد که یونس کتابهایی راجع به موسیقی نوشته و از آن جمله اسم کتاب النغم را به نام وی ذکر می کند که فعلا اثری از آن باقی نیست. ابوالفرج اصفهانی نیز در اغانی از کتاب موسیقی یونس نام می برد و چنین به نظر می رسد که این اول کتابی است که بعد از اسلام راجع به موسیقی و نمونه وسرمشق کتاب اغانی ابوالفرج بوده است . چون اسلام بعللی موسیقی را ممنوع کرد ، این صنعت در صدر اسلام بخصوص در دوره خلفای راشدین که قوانین شرع را با کمال شدت اجرا می کردند ، تقریبا متروک شد ولی پس از آنکه خلفای اموی مسند خلافت را به مقام سلطنت تبدیل کردند و از شدت احکام شرع کاسته شد ، موسیقی نیز در مجلس آنها وارد شد و موسیقی دانهای ایرانی قرب و منزلتی تمام یافتند و پس از آشنائی به زبان عربی اشعار عرب را با الحان فارسی خواندند و بیشتر طرف توجه شدند . البته میان خلفای اموی همه نسبت به موسیقی یک عقیده نداشتند چنانکه سلیمان بن عبدالملک با موسیقی مخالف بود و اهل این فن را به دمشق برد و به این وسیله موسیقی ایران قدم از حجاز بیرون نهاد و در شهر های دیگر اسلامی نیز منتشر شد . در دوره جاهلیت زندگانی عرب بسیار ساده و بی تکلف بود ولی پس از ظهور اسلام و فتح ایران و سایر کشورها و تشکیل دولت بزرگ اسلامی و آشنائی عربها به زندگانی پر تجمل پادشاهان قدیم ایران و روم بخصوص در دوره عباسیها که خلافت ایرانی در لباس عربی جلوه کرد ، خلفای عباسی بکلی خلافت را تبدیل به سلطنت نمودند و برای خود دربانان و خادمان مخصوص انتخاب نمودند و در حرم خلیفه کنیزان زیباروی از ملل مختلف گرد آمدند و خلفا اوقات فراغت را به عیش و نوش پرداختند و ثروت هنگفتی از اطراف ممالک اسلامی به مرکز خلافت آمد . و این طرز زندگی خلفا طبعا اوضاع اجتماعی و ادبی و علمی را تغییر داد و در ترقی و پیشرفت صنعت موسیقی کمک موثری شد . از طرف دیگر وزرای خلفای عباسی که اغلب از خاندان ایرانی بودند از قبیل برامکه و بنی سهل به احیای آداب و عادات ایرانی علاقه شدیدی داشتند و قدرت مادی و معنوی و ثروت و تجمل زندگانی آنها نیز برای پرورش اهل هنر مشوق دیگری بود . خلاصه دیری نگذشت که بغداد که جایگاه خلیفه عباسی بود مرکز علمی و ادبی ومحل اجتماع ثروتمندان و اهل عیش و نوش گردید . و طبعا غزل سرایی و غناء و آواز خوش رونقی به سزا یافت و مطربان و خوانندگان و نوازندگان در اطراف خلیفه و وزراء و خانه های اعیان جمع شدند . و بطوریکه از کتاب اغانی برمی آید اوضاع خانه های بغداد و کنار جسر و رود دجله هنگام شب به صورتی حیرت انگیز در آمد و از هر طرف صدای ساز و اواز بلند شد و شعر و تغزل و رقص و سرایندگی و نوازندگی شیوع و انتشار غریبی یافت .

    شک نیست که خلفای عباسی نخست به خوشگذرانی اشتیاقی نداشتند ، زیرا تازه روی کار آمده بودند و دشمنان زیاد داشتند و بواسطه جنگهای پی در پی فرصت عیش و نوش نمی کردند . چنانکه عبدالله سفاح اول خلیفه عباسی و برادرش منصور ( خلیفه دوم ) با باده نوشی و عیش و نوش مخالف بودند و گویند غوغایی شنید ؛ پرسید چه خبر است . گفتند یکی از بندگان در میان کنیزان مشغول طنبور زدن است . منصور بر سر آن جمع رفت و همه از ترس او پراکنده شدند . آنگاه منصور طنبور را از دست خادم گرفت و چنان بر سر او کوفت که شکست و خادم را بواسطه ارتکاب به این عمل فروخت تا دیگر روی اورا نبیند . مهدی خلیفه سوم عباسی هنرهای زیبا از جمله موسیقی را دوست می داشت ولی نغمه نوازندگان و خوانندگان را از پشت پرده گوش می داد . و پسرش ابراهیم عاشق این هنر بود و فن خوانندگی و طرب را در خانه فرا گرفت و آوازی خوش داشت و خود از سرایندگان معروف این دوره بشمار آمد .اهل صنعت هم چون خلیفه را بی ترغیب ندیدند در تغزل و وصف می و معشوق و تحریض مردم به خوش گذرانی کوشش کردند . در این موقع اشعار بشاربن برد شاعر غزل سرای ایرانی انتشار زیاد یافت و او بدون پروا مردم را به عیش و نوش و باده گساری دعوت می کرد ، تا آنجا که مردم از عفت کسان خود به هراس افتادند و مهدی امر کرد که بشارت حق غزل سرائی ندارد . ولی او در خفا اشعاری می سرود و شیوه خود را ترک نکرد . عاقبت طرفداری بشار از افکار و عقاید ایرانی و علاقه او به طریقه شعوبیه و افراط او در فن تغزل و سوء استفاده از ذوق لطیف شعری خود و بدگویی زیاد از عربها که شیوه او و سایر طرفداران شعوبیه بود به ضرر او تمام شد و در ۱۶۸ هجری به دست مهدی خلیفه عباسی کشته شد . هارون الرشید خلیفه عباسی از یک طرف در زهد و تقوی افراط می کرد و از طرف دیگر در عیش و نوش و خوشگذرانی و باده نوشی هم زیاده روی می نمود و هر دو جنبه را دارا بود . پسرانش امین و مامون نسبت به موسیقی دانها و نوازندگان و خوانندگان زیاد محبت می کردند و مامون غناء رابسیار دوست می داشت . و در دوره او اهل این هنر قرب و منزلتی بسزا یافتند . از حکایاتی که راجع به خوانندگان و نوازندگان در کتاب اغانی ذکر شده معلوم می شود که در دوره عباسی بخصوص در زمان هارون و مامون که درخشان ترین زمان خلافت عباسیان است ، فن موسیقی خیلی ترقی کرده و عده موسیقی دانها زیاد و اغلب ایرانی بوده اند . از جمله معاریف موسیقی شناسان این دوره دو نفر موسیقی دان مشهورند موسوم به ابراهیم موصلی و پسرش اسحق که حکایات نوازندگی و خوانندگی آنها به تفصیل در کتاب اغانی مسطور است و اینک بطور خلاصه از آنها نام می بریم . ابراهیم موصلی : اصل او از یک خانواده نجیب و اصیل ایرانی بوده و در کوفه متولد شده است . مسافرتی هم به ری و بغداد کرده و از استادان فن موسیقی نواختن عود و خواندن آواز را فرا گرفته . مهدی خلیفه عباسی علاقه شدید به او داشته . ابراهیم در نظر هارون نیز محترم بوده است . چنانکه موسیقی دان و ندیم خاص وی شد. ابراهیم در اثر هدایایی که از هارون و سایر بزرگان گرفت ثروتی هنگفت یافت و عده زیادی شاگرد داشت که به آنها موسیقی تعلیم می داد . از جمله چند نفر از دختران جوان را برای فن خوانندگی تربیت می کرد . قبل از او زنهایی که از فن آواز اطلاع داشتند از کنیزان سیاه روی بودند ؛ و اوبرای اول دفعه چند دختر سفید روی زیبا صورت را در فن آواز تربیت کرد و وجاهت منظر نیز بیشتر سبب اهمیت این نوع خوانندگان شد . ابراهیم قوه سامعه دقیقی داشت و بین ۳۰نفر دختر که عود می نواختند اگر یکی ازسیمها ناکوک بوده فورا تشخیص می داده است . گویند ابراهیم ۹۰۰ نغمه موسیقی ساخته بود . پسرش اسحق بین این الحان ۳۰۰ نغمه را شاهکار پدر خود دانسته و ۳۰۰نغمه را متوسط و ۳۰۰نغمه دیگر را مبتذل و نغمات عادی تشخیص داده . ابراهیم مسافرتی به ری کرده و در آنجا موسیقی قدیم ایران را از جوانویه زرتشتی فرا گرفته است . اسحق ابن ابراهیم ( ۲۳۵- ۱۵۰ ) : شهرتی بسزا دارد و نوازنده و سازنده و خواننده و شاعر و ادیب بوده است . موسیقی را از پدر خود و سایر استادان فن از قبیل منصور زلزل که ایرانی بوده فرا گرفته .اسحق نیز مانند پدرش از هدایایی که به او داده میشد ثروت هنگفتی به دست آورد . صاحب اغانی او را به دریا و سایر موسیقی دانها را به جویها و نهرها تشبیه کرده و وی را در موسیقی صاحب سبکی خاص دانسته و می نویسد که اسحق اوزان موسیقی را تحت نظم و ترتیب مخصوصی در آورده ودر کتابی که حاوی مجموع تصانیف او است نغمات موسیقی را که خود ساخته از حیث وزن طبقه بندی کرده است . گویند اسحق بقدری خوب از کیفیت فواصل و پرده های موسیقی اطلاع داشته که قطعات موسیقی خیلی مشکل راروی عود ناکوک می نواخته ، و این دلیل بر دقت قوه سامعه و مهارت انگشتان و آشنائی زیاد او با عود بوده است . از کتابهایی که او نوشته متاسفانه چیزی در دست نیست ، ولی بی شک این کتابها مرجع کتاب اغانی ابو الفرج اصفهانی بوده است . پس از مرگ اسحق خلیفه عباسی با اظهار تاسف گفت که مجلس خلیفه بی وجود اسحق دیگر زیور و رونقی نخواهد داشت .

    اسحق شاگردی موسوم به زریاب داشته که ندیم و خواننده مخصوص خلیفه بوده . زریاب سراینده و شاعر معروفی بوده و در بغداد نزد اسحق تعلیم موسیقی گرفته و بعد خواننده دربار هارون شده سپس به اسپانیا مسافرت کرده و خلیفه عبدالرحمن اورا نوازش بسیار نموده و جاه و جلال تمام یافت. چنانکه در موقع عبور از معابر سد بنده در خدمت خود داشته است . ● نهضت علمی موسیقی موسیقی ایران در دوره قبل از اسلام یک نوع موسیقی عملی بوده و نوازندگان و سرایندگان در صدد جستجوی قواعد ارتباط اصوات و الحان نبودند . چنانکه باربد بزرگترین موسیقی دان دوره ساسانی را همه به نام نوازنده و سراینده معرفی کرده اند و الحانی هم که ساخته دلیل براین نیست که از نظر علمی در موسیقی وارد بوده است . زیرا امروز هم در کشور ما بسیاری از نوازندگان که سازنده نغماتی هستند از اصول و قوائد علمی موسیقی اطلاعی ندارند و فقط به مقتضای ذوق طبیعی الحانی ترکیب و تنظیم می کنند . جای تعجب است با آنکه کتابهایی در فن موسیقی نوشته شد ، هیچ گاه این کتب تغییری در موسیقی ما نداد و راه پیشرفت آنرا باز نکرد و هرگز تحولی در سبک نوازندگی و سازندگی ایجاد ننمود . در حقیقت می توان گفت که کتابهایی که راجع به این موضوع نوشته شد علم را با عمل توام نکرد ، بلکه تنها اثری باقی گذارد که ما می توانیم به طور خیلی ساده و مختصر درباره موسیقی دوران گذشته این سرزمین صحبت کنیم ، زیرا در هیچ یک از این رسالت نه قائده ای برای نوشتن الحان موسیقی بیان شده و نه از سبک سازندگی و ترکیب نغمات و الحان گفتگویی به میان آمده . از طرف دیگر نویسندگانی که در موسیقی بحث کرده اند همه مقلد یکدیگر بوده ؛ و آنهایی که از خود ابتکاری داشته اند فقط رویه نویسندگان پیشین را انتقاد کرده و مطالب بسیار مختصری بر نوشته گذشتگان اضافه کرده اند و نوشته های آنها نیز ابدا تاثیری در سبک نوازندگان و سرایندگان نداشته است . ابو نصر فارابی ( ۳۳۹- ۲۵۹ ) : اول کسی است که در دوره اسلامی کتابی در فن موسیقی نوشته و در آن از قوانین صوت و نسبتهای ریاضی صداها گفتگو کرده و رساله او برای ما باقی مانده است . فارابی در کتاب الموسیقی الکبیر می نویسد مطالبی را که قدما و گذشتگان راجع به موسیقی نوشته اند بررسی کرده . بنابراین قواعد و اصول اولیه موسیقی را از فیلسوفان یونان اتخاذ کرده است . فارابی به خوبی از عهده بیان قواعد اصلی موسیقی بر آمده بطوریکه دیگران که بعد از او در این فن کتاب نوشته اند نوشته های او را بعنوان اصل مسلم قبول کرده و تنها دنباله افکار اورا گرفته و تعقیب کرده اند. ابوعلی حسین بن سینا (۴۲۸ –۳۷۰ ) : ابن سینا دو رساله در موسیقی نوشته یکی به عربی که جزء کتاب شفا است . دیگر به فارسی که جزء دانشنامه علائی است و بنام علاءالدوله همدانی از سلاطین دیلمی نگاشته و این اول کتاب موسیقی است که به زبان فارسی نوشته شده و به دست ما رسیده است . معروف است که چون علاءالدوله از کتابهای ابن سینا که به زبان عربی بود چیزی درک نکرد،بوعلی کتاب مذکور را در انواع حکمت به زبان فارسی نگاشت تا مورد استفاده او واقع شود .ابن سینا نیز مانند فارابی بیان کرده به زبانی دیگر شرح داده است . منتها چون فارابی به موسیقی علمی و نواختن ساز آشنا بوده سازهای زمان خود را کاملا شرح داده ولی ابن سینا چیزی از خود اضافه نکرده و در تائید مطالبی که فارابی نوشته اشاراتی نموده است . صفی الدین عبدالمومن ارموی ( وفات ۶۵۶ ) : رسالات فارابی و ابن سینا تا دو سه قرن تنها منبع اطلاعات راجع به موسیقی علمی بود .و در این مدت طولانی از نویسندگان ایرانی و عرب کسی چیزی راجع به موسیقی ننوشت تا انکه صفی الدین عبدالمومن ارموی که معاصر مستعصم آخرین خلیفه عباسی بود دو کتاب در این فن نگاشت : یکی به نام رساله شرفیه و دیگر موسوم به کتاب الادوار . صفی الدین در رساله شرفیه اشاره می کند که کتاب مزبور شامل اصولی است که از فیلسوفان یونان و قدما اتخاذ شده و ضمنا برای آنکه ثابت کند که رساله او تقلید نوشته های گذشتگان نیست ، می نویسد در این کتاب از مطالبی سخن به میان آمده که نویسندگان سابق به آن اشاره نکرده اند . البته منظور او از قدما اشخاصی است که قبل از وی راجع به موسیقی کتابهایی نوشته اند از قبیل خلیل بن احمد واضع علم عروض که کتابی در اوزان شعر نوشته و از بین رفته است و نویسند گان رسالات اخوان الصفا و فارابی و ابن سینا و امثال آنها . قطب الدین شیرازی ( وفات ۷۱۰ ) : کتابی در فلسفه و علوم بنام دره التاج لعزه الدباج نوشته و در فن چهارم از جملهء چهارم که در علم ریاضی است شرح مفصلی راجع به موسیقی نگاشته که مشتمل بر یک مقدمه و پنج مقاله است . این کتاب به فارسی نوشته شده و دارای مباحث قابل استفاده ای راجع به صوت و ملحقات آن و نسبتهای ابعاد موسیقی و رابطه اصوات از نظر ریاضی و آوازها و پرده شناسی آلات موسیقی ذکر کرده و گفته های آنها را توضیح و تشریح کرده است و نسبت به صفی الدین خیلی اظهار تکریم و تمجید نموده . همچنین برای رابطه ابعاد و آوازها اشکالی ترسیم کرده و توضیحاتی داده است که دقت کامل او را در این فن نشان می دهد و در حقیقت کتاب او یکی تالیفات گرانبهایی است که در موسیقی نوشته شده است . عبدالقادر مراغه ای ( وفات ۸۳۸ ) : کتاب موسیقی خود موسوم به مقاصد الالحان را به نام یکی از شاهان عثمانی موسوم به سلطان مراد دوم موشح کرد و از سمر قند به آسیای صغیر رفت و در سال ۸۲۶ کتاب را به او تقدیم نمود . عبدالقادر مجددا سفر دیگری به سمر قند رفت و در خدمت سلطان شاهرخ فرزند تیمور که مردی ادب دوست و هنر پرور بود روزگاری بسر می برد و تا آخر حیات نزد او بود . عبدالقادر دو کتاب دیگر در موسیقی نوشته یکی موسوم به جامع الالحان که در ۸۱۸ به سلطان شاهرخ تقدیم کرده ، دیگر شرحی است که به کتاب الادوار صفی الدین نوشته و به قرار معلوم این کتاب آخرین تالیف او است . از نوشته های او چنین بر می آید که وی ابتدا کتابی به نام کنزالحان نوشته و در آخر آن نغمات موسیقی را که خود ساخته بود با خط مخصوصی نوشته است ولی از این کتاب فعلا اثری در دست نیست و شاید از بین رفته باشد .

     

    پایگاه اطلاع‌رسانی شبکه موسیقی ایران

     


    محمد
    »» comments ()
    »» کتاب جامع آموزش نی تدوین می شود »» date:23/1/85 «» 11:14 ص





    مسعود جاهد، نوازنده نی مشغول تدوین کتاب جامع آموزش نی در پنج جلد است.مسعود جاهد آهنگساز و نوازنده نی ضن تایید این مطلب به خبرنگار مهر گفت : این کتاب که هم اکنون در حال تدوین آن هستم در پنج جلد به چاپ خواهد رسید. جلد نخست آن به آشنایی با مبانی اولیه شیوه نی نوازی اختصاص دارد که طی آن هنرجو با چگونگی صدا سازی، انگشت گذاری، علایم مربوط به موسیقی و شیوه نی نوازی و همچنین اتودهای مختلف در این زمینه آشنا می شود.
    وی درباره جلدهای بعدی این کتاب، افزود : درچهار جلد بعدی این اثر تلاش کرده ام درخلال آموزش ردیف دستگاهی، رنگ ها، پیشدرآمدها، قطعات ضربی متناسب دستگاه ها را بگنجانم که هنرجو از یکنواختی و دشواری ردیف دلزده نشود.
    جاهد درخصوص چگونگی تدوین ردیف نی نوازی، اظهار داشت : در این کتاب ردیف های مختلف سازی و آوازی را مورد مقابله قرار داده ام و سعی کرده ام که هنرجو را با تکنیک های مختلف نی نوازی آشنا کنم تا بتواند پس از تسلط بر ردیف، بداهه نوازی را آغاز کند. به همین خاطر گوشه های مهم و قابل توجه ردیف های مختلف سازی و آوازی را انتخاب کرده ام و در کنار سایر قطعات ریتمیک گذاشته ام.مسعود جاهد درباره آلبوم جدیدش گفت : چندین آهنگ جدید را ضبط کرده ام که در انتظار دریافت مجوز از سوی ارشاد است.


    محمد
    »» comments ()
    »» گروه دستان پس از مدتها درایران کنسرت برگزار می کند »» date:23/1/85 «» 11:9 ص






    گروه موسیقی دستان از گروه های مشهور موسیقی اصیل ایرانی پس از مدتها و بعد ازجام جهانی فوتبال ، در تهران کنسرت برگزار می کند. سعید فرج پوری از اعضای گروه دستان روز دوشنبه افزود : اجرای کنسرت توسط گروه دستان درسال ۸۵ محرزشده است و مادر اواخر تیرماه به مدت سه شب در کاخ نیاوران به اجرای برنامه می پردازیم.به گفته فرج پوری سالار عقیلی در این گروه به عنوان خواننده به اجرای برنامه می پردازد.
    فرج پوری همچنین عنوان کرد در بخش دوم برنامه های این گروه درتهران از یک سیتار نواز هندی استفاده خواهد شد.این گروه که چندی پیش با ارکستر سمفونیک بی بی سی اجرای مشترکی داشت ،در آینده نیز با کوارتت زهی بی بی سی برنامه مشابهی را برگزار می کند .حسین بهروزی نیا (بربط)،پژمان حدادی (تمبک و پنداریک)، بهنام سامانی (دف، دایره و دمام)، سعید فرج پوری (کمانچه) و حمید متبسم (تار و سه تار)، نوازندگان گروه دستان هستند.این گروه دوسال پیش نیز درمردادماه هشتادوسه،پس از مدت ها در تهران ود ر فضای باز کاخ نیاوران به مدت سه شب به اجرای برنامه پرداخته بود.
    براساس این گزارش گروه دستان طی سال های گذشته نقش مهمی در شناساندن موسیقی ایران در اروپا و آمریکا ایفا کرده است.گروه دستان از چند سال پیش به کوشش حمید متبسم پایه گذاری شده و با تعدادی از نوازندگان برجسته ایرانی همچون کیهان کلهر، بیژن کامکار، اردشیر کامکار و محمد علی کیانی نژاد همکاری داشته، تا کنون با خوانندگانی نظیر،شهرام ناظری و ... کنسرت های متعددی در جشنواره ها و مراکز فرهنگی هنری اروپا و آمریکا اجرا کرده و آلبومهایی به ضبط رسانده در سالهای گذشته برنده یکی از جوایز رادیو فرانسه در زمینه "موسیقی جهان" شده است


    محمد
    »» comments ()

    »» Posts Title  
    باربد مروزی کیست؟
    Parviz Meshkatian
    تاریخچه موسیقی
    کتاب جامع آموزش نی تدوین می شود
    گروه دستان پس از مدتها درایران کنسرت برگزار می کند
    [عناوین آرشیوشده]